تبليغاتX
آره هنوز زنده ام منتظرتم تا برگردی
به یادت . . . ولحظه های انتظارت
 

سلام به دوستای  خوبم هر چند اینجا زیاد نیستید ولی می نویسم برای دل خودم یه مدت نبودم

یعنی بودم حسش نبود آپ کنم این بارم دلم گرفته بود شایدم دیگه هیچ وقت نیام

 

 

و پائیز مثل هر فصل دگر
باز آمد و رفت
و این رسم زمان من و توست!
هر آمدنی را رفتنی ست در کار.

روزهای خزان همه یادگاران ِ تو اند!
روز میلاد ِ تو اند.
روز میلاد ِ منند.
روز میعاد من و تو.

من و دل ماندیم در حسرتِ تو
در حسرتِ یک پائیز دگر
آه ...پائیز هم آمد و رفت!
دل بسوزاند و برفت..
افسوس ....
پائیز هم آمد و رفت!


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:0  توسط راحله | 

غصه نخور مسافر

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
 غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی

سلام به همه امیدوارم روزگار بر وفق مرادتون باشه

 



+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:47  توسط راحله | 
آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند.

دست خطی که توراعاشق کرد.شوخی کاغذی ماست.

آدمک خر نشوی گریه کنی.

کل دنیا سراب است بخندان خدای که تو بزرگش خواندی.

به خدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 15:46  توسط راحله | 
 

دوستت دارم . . .

تولدت مبارک عزیزم

روز تو تو میلاد عشق پاکه برای شکر این روز پیشونیم به خاکه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:52  توسط راحله | 
 

تا برگردی منتظرتم

 

شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم
مگذار ازبالش تاریک تنهایی سر بر دارم
و به دامن بی تار و پود رویا ها بیاویزم
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته
او را بگو
تپش جهنمی مست
او را بگو : نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم
جهنم سرگردان مرا تنها گذار

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:33  توسط راحله |